زهرازهرا، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

زهرا عشق مامان و بابا

167-روز مادر مبارک

       مادرم ، من لطافت نسیم ، سپیدی سپیده و صداقت آیینه را در تو می نگرم . مادرم ، گلبرگها بر دستانت بوسه می زنند ، دریاها به تو غبطه میخورند ، بادها نام تو را تا عرش خدا می برند و ملکوتیان بر تو درود می فرستند . خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد ، تو براستی شکوه مندترین واژه ی شگرف آفرینشی.       مادرم ، بهشت ها برای تو آفریده شده اند و درختان برای اینکه سایبان تو باشند سر از خاک بر می آورند.....     مادرم ، خوش آهنگ ترین نغمه های هستی نثار قلب پاک و صبورت.       ...
3 خرداد 1392

168-روز مادر

دیروز صبح زود زهرا جونم بیدار شد رفت نشست پیش بابایی و بهش گفت : بابایی امروز یه چیزی باید واسه مامانی بخری !!!! بابایی هم ازش پرسید : چرا دخترم ؟؟؟؟مگه امروز چه روزیه؟؟؟؟ دخملی هم گفت : نمیدونم بابایی !! امروز یه چیزیه ولی اسمش یادم نیست !!!! فدای دختر گلم که همیشه به فکر مامانی هست و هواشو داره .   بعد رفتیم خونه ی مامان جون ( مامان خودم ) و روز مادر رو به مامانی گل و مهربونم تبریک  گفتیم . شب همسری مهربون و دختر نازم یه دسته گل خوشگل با هدیه به من تقدیم کردند . دستشون درد نکنه من که ازشون انتظاری نداشتم و سلامتی و شادی شون برام بهترین هدیه ست .       ...
3 خرداد 1392

169-کلبه ی نبات خانووووووووووووووم

چند وقت پیش که با زهرا جونم عکسها رو نگاه میکردیم دخملی با دیدن عکسهاش توی کلبه ش دلش هوای کلبه شو کرد و اصرار که باید همین الان کلبه مو بپا کنی تا من برم توش بازی کنم منم با توجه به اینکه دیر وقت بود کمی مقاومت کردم که حالا بذار صبح برات آماده ش میکنم ولی زهرا کوچولو کوتاه نیومد و بالاخره کلبه رو درست کردیم تا نبات خانم بره توش بازی کنه . ( باید بگم الان که چند روز از این قضیه میگذره دخترکم حتی به کلبه محل نمیذاره و عصر بهم می گفت مامانی کلبه رو جمعش کن دیگه نمیخوامش . کلا نسبت به هر بازی همینطوره و زود براش غیر جذاب میشه ) ...
3 خرداد 1392

165-دختر کتاب دوست من

یکی از مواردی که محاله در مورد زهرانازنازی اتفاق بیفته این هست که ......... محاله از کنار دکه ی روزنامه فروشی و یا فروشگاه کتاب و لوازم تحریر رد بشیم و برای ایشون مجله ی کودک و یا کتاب رنگ آمیزی نخریم . کلا زهرا جونم بیشتر از این که به اسباب بازی و عروسک و.... علاقه داشته باشه و باهاشون بازی کنه عاشق کتاب و مجله و مداد رنگی و رنگ آمیزی هست . این هم عکس فقط با تعدادی از کتابهای خانم طلا ...
3 خرداد 1392

163-گل رس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چند روز قبل پریسا جون (دخترخاله ی دخملی) چندتا کاردستی از گل رس برای تکلیف مدرسه انجام داده بود و زهرا نازنازی ما هم اتفاقا اونا رو دیده بود و از خاله جونش قول گرفته بود که بقیه ی گل رس رو نگه داره تا هر وقت رفتیم خونه شون بده به زهرا  تا اونم کاردستی درست کنه . امروز رفته بودیم خونه ی خاله جون . من کلا قضیه ی گل رس رو فراموش کرده بودم اما مگه بچه ها چیزی یا قولی یادشون میره ......... به محض رسیدن گفت : خاله جون گل رس رو بده باهاش بازی کنم ............ بعد هم من و دخملی کلی استعداد شکفته و نشکفته مون رو خرج کردیم و چند تا اثر هنری خلق کردیم و گذاشتیم خشک شد و بعد رنگشون کردیم . زهرا کوچولو خیلی خوشش اومده بود چو...
2 ارديبهشت 1392

161-عشق من هستی.....................................

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی من هستی دوستت دارم چون بهترین لحظات زندگی من هستی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب من هستی دوستت دارم چون قشنگترین خاطرات من هستی دوستت دارم چون به یک نگاه..............  عشق من هستی.......... ...
31 فروردين 1392