190-نقاشیِ پرماجرا !!!
نقاشی کوچولوها واسه خودش عالمی داره و پر از حرف و احساسه . ظهر زهرانازنازی داشت نقاشی میکشید و توی عالم خودش غرق بود و فقط به نقاشی خودش نگاه میکرد . کمی بعد پرسیدم : چیه عزیزم به چی فکر میکنی؟؟؟ چی کشیدی دخترم ؟؟؟ گفت : عکس نوید (پسر دایی 2 ماهه ش ) رو کشیدم و کنارش یه گربه کشیدم . حالا فکر میکنم یه وقت گربه میاد نوید رو میخوره !!!!!!! بهش گفتم خب وسطشون با یه خط ، دیوار بکش تا گربه نتونه بیاد ! یه خط کوچیک کشید و باز کمی نگاه کرد و گفت : نه اینطوری نمیشه ، پیشی از روی این دیوارِ کوتاه میپره و میاد پیش نوید !!! بعد از کلی درگیری و تفکر یه خط بسته دور نوید کوچولو کشید و با خنده و خوشحالی ...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
16:47
189-ماه مهمانی خــــــدا
رمضان شهرِ عشق و عرفان است رمضان بحرِ فیض و احسان است رمضان ، ماه عترت و قرآن گاهِ تجدیدِ عهد و پیمان ...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
19:26
187- به خیر گذشــــــــــــــت !!!!!
جمعه ی هفته ی قبل ، عصر رفته بودیم بیرون برای تفریح و گردش و چون بارون هم میبارید همینطور با ماشین دور میزدیم. بعد از بند اومدن بارون پیاده شدیم تا کمی قدم بزنیم و زهرا نازنازی هم سوار اسکوترش شده بود و کلی بازی کرد و میخندید ، که یه دفعه با اسکوتر خورد زمین و بالای لبش زخمی شد . خیلی ترسیدیم و زهرا هم کلی گریه کرد ، گریه ش بیشتر از اینکه برای درد و یا ترسیدن باشه بخاطر این بود که دخترکم از همون کوچیکتر بودنش به شدت از خون میترسه و با دیدن خون روی دستمال کاغذی گریه ش شدیدتر میشد ، و میگفت اسکوتر رو بندازید توی آشغال و من دیگه نمیخوامش . فدای دختر قشنگم بشم ، الهی همیشه سلامت و شاد باشی و گریه ت رو نبینم . خلاصه به خیر گذشت و...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
19:55
186-یا مهدی
185-تولد یکسالگی وبلاگ زهرانازنازی
امروز با 3 روز تاخیر میخوایم یه جشن تولد کوچولو برای یکسالگی وبلاگمون بگیریم هوراااااااااااا . بفرمایید تو .............. انگار همین دیروز بود که اولین پست رو گذاشتم و امروز یک سال از اون روز میگذره و زهرای قشنگم یکسال بزرگتر و خـــــــــانوم تر شده و شکرخدا وبلاگمون پر از خاطرات شیرین و لبخندهای زیبای دخترم هست . امیدوارم بعد از این هم، روزهای پر از شادی و سلامتی در انتظار همه و ما باشه. الان نوبت رقص و شادی و آهنگه.... حالا بفرمایید کیک تولــــــــــــــــــــــــــــد .............. نوش جــــــــــــــــــــان ... ...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
13:47
184-قطار
جمعه ی هفته ی قبل با خاله جون اینا رفته بودیم پیک نیک . روز خیلی خوبی بود و به همه خوش گذشت مخصوصا به زهرا نازنازی چون بساط آب بازی هم به راه بود و همش پاها و دستاش رو توی جوی آبِ تمیزی که از اونجا میگذشت می شست و کیف میکرد . نزدیک جایی که بودیم ریل راه آهن بود که ظهر قطار با صدای سوتِ بلند ازش رد شد و دخترکم خیلی خوشش اومده بود . ...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
13:09









