زهرازهرا، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

زهرا عشق مامان و بابا

141-پرستار کوچک من

1392/1/31 18:39
403 بازدید
اشتراک گذاری

چند روز هست که سرما خوردم و حالم خوب نیست . امروز من و زهرا نازنازی خونه بودیم و دوتایی تنها بودیم. الهی فدای دختر نازم بشم که درکش نسبت به سنش خیلی بالاست و من مات رفتار و احساس زیباش هستم .

امروز دخترکم پرستار کوچک من بود و همش نازم میکرد و میگفت : مامانی آخه تو چرا سرماخوردی ؟ الان سرت درد میکنه ؟ کی خوب میشی ؟ بذار زنگ بزنم 36_13_1.gifبابایی بیاد تو رو ببره دکتر . بعد هم دلداریم میداد که اگه آقای دکتر آمپول تجویز کرد گریه نکنی هااااااااااا همه میخندند بهت آمپول که درد نداره .

 بعد از ظهر استراحت میکردم که دیدم عسلکم رفت پتوش رو آورد کشید روم و بعد صدای تلویزیون رو کامل بست و خودش هم آروم نشست . چشمامو که باز کردم لبخند زد و گفت : مامانی خوب خوابیدی ؟ سردت که نشد ؟

زهرای عزیزم الهی دورت بگردم و فدای دل مهربون و پاکت بشم . وجود تو طراوت و زیبایی زندگی ماست و نگاهت برام زیباترین و دلچسبترین منظره ی دنیاست .

ای بهترینم آرزو دارم روزهایی که پیش رو داری آغاز روزهایی باشد که آرزو داری . Kisses

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان بابای الیسا
15 اسفند 91 9:39
دختر مهربون آفرین به تو که از مامان جونی مواظبت میکنی


مامان تسنیم سادات
16 اسفند 91 10:54
آخی عزززززیزم چه دختر مهربونی
چه خانمی که گذاشته مامانی استراحت کنه آفرین زهـــــــــــــــــــــرا گلم
مامانی انشاالله زودتر خوب بشین


ممنون از لطفتون
مامان هدیه
16 اسفند 91 13:26
الهی فدای مهربونیات بشم من....چقدر تو نازی گلم...مامانی خوش به حالت


ممنونم دوست خوبم
samaneh
17 اسفند 91 16:14
خانومی خدا بد نده زهرا جون فدای مهربونیت ... مواظب مامانی باش زود زود خوب بشه فداااااااااااااااااااات شم عزیزمممم


با مراقبتهای دخملی حالم کمی بهتره فدای شما