143-چهارشنبه سوری
چهارشنبه سوری خونه ی مامان جونی (مامان خودم) بودیم و حسابی دور هم خوش گذشت
. شب رفتیم حیاط و بابایی و دایی جون چندتا فشفشه و آبشار روشن کردند و نگاه میکردیم . زهرا جونم خیلی خوشش اومده بود
هیجان زده بود چون از صبح منتظر بود
.
عصر با هم کتاب رنگ آمیزی رنگ کردیم تا سرگرم بشه آخه عاشق این کتابهاست
و کلکسیونی از کتابهای رنگ آمیزی جمع کرده و خوب هم رنگ میکنه و هر کتاب رو فوقش دو روزه تموم میکنه
.






















مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


143-چهارشنبه سوری
