زهرازهرا، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره

زهرا عشق مامان و بابا

168-روز مادر

دیروز صبح زود زهرا جونم بیدار شد رفت نشست پیش بابایی و بهش گفت : بابایی امروز یه چیزی باید واسه مامانی بخری !!!! بابایی هم ازش پرسید : چرا دخترم ؟؟؟؟مگه امروز چه روزیه؟؟؟؟ دخملی هم گفت : نمیدونم بابایی !! امروز یه چیزیه ولی اسمش یادم نیست !!!! فدای دختر گلم که همیشه به فکر مامانی هست و هواشو داره .   بعد رفتیم خونه ی مامان جون ( مامان خودم ) و روز مادر رو به مامانی گل و مهربونم تبریک  گفتیم . شب همسری مهربون و دختر نازم یه دسته گل خوشگل با هدیه به من تقدیم کردند . دستشون درد نکنه من که ازشون انتظاری نداشتم و سلامتی و شادی شون برام بهترین هدیه ست .       ...
3 خرداد 1392

169-کلبه ی نبات خانووووووووووووووم

چند وقت پیش که با زهرا جونم عکسها رو نگاه میکردیم دخملی با دیدن عکسهاش توی کلبه ش دلش هوای کلبه شو کرد و اصرار که باید همین الان کلبه مو بپا کنی تا من برم توش بازی کنم منم با توجه به اینکه دیر وقت بود کمی مقاومت کردم که حالا بذار صبح برات آماده ش میکنم ولی زهرا کوچولو کوتاه نیومد و بالاخره کلبه رو درست کردیم تا نبات خانم بره توش بازی کنه . ( باید بگم الان که چند روز از این قضیه میگذره دخترکم حتی به کلبه محل نمیذاره و عصر بهم می گفت مامانی کلبه رو جمعش کن دیگه نمیخوامش . کلا نسبت به هر بازی همینطوره و زود براش غیر جذاب میشه ) ...
3 خرداد 1392

165-دختر کتاب دوست من

یکی از مواردی که محاله در مورد زهرانازنازی اتفاق بیفته این هست که ......... محاله از کنار دکه ی روزنامه فروشی و یا فروشگاه کتاب و لوازم تحریر رد بشیم و برای ایشون مجله ی کودک و یا کتاب رنگ آمیزی نخریم . کلا زهرا جونم بیشتر از این که به اسباب بازی و عروسک و.... علاقه داشته باشه و باهاشون بازی کنه عاشق کتاب و مجله و مداد رنگی و رنگ آمیزی هست . این هم عکس فقط با تعدادی از کتابهای خانم طلا ...
3 خرداد 1392

163-گل رس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چند روز قبل پریسا جون (دخترخاله ی دخملی) چندتا کاردستی از گل رس برای تکلیف مدرسه انجام داده بود و زهرا نازنازی ما هم اتفاقا اونا رو دیده بود و از خاله جونش قول گرفته بود که بقیه ی گل رس رو نگه داره تا هر وقت رفتیم خونه شون بده به زهرا  تا اونم کاردستی درست کنه . امروز رفته بودیم خونه ی خاله جون . من کلا قضیه ی گل رس رو فراموش کرده بودم اما مگه بچه ها چیزی یا قولی یادشون میره ......... به محض رسیدن گفت : خاله جون گل رس رو بده باهاش بازی کنم ............ بعد هم من و دخملی کلی استعداد شکفته و نشکفته مون رو خرج کردیم و چند تا اثر هنری خلق کردیم و گذاشتیم خشک شد و بعد رنگشون کردیم . زهرا کوچولو خیلی خوشش اومده بود چو...
2 ارديبهشت 1392

161-عشق من هستی.....................................

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی من هستی دوستت دارم چون بهترین لحظات زندگی من هستی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب من هستی دوستت دارم چون قشنگترین خاطرات من هستی دوستت دارم چون به یک نگاه..............  عشق من هستی.......... ...
31 فروردين 1392

162-کلاه صورتی

کلاه صورتی ............. عجب تیپی ................. عجب سرگرمی................. عجب حال و هوایی داری با این کلاه صورتی ..................... دخترکم عاشق این کلاه صورتی هستی که مال کوچیکی هات هست و دیگه اندازه ی سر شما نیست و این روزها جزو وسایل بازیت شده. خیلی دوستش داری و اغلب اوقات موقع بازی میذاری روی سرت و کلی کیف میکنی . دیروز توی حال و هوای بازی بودی و من صحبتهای شیرینت رو که آروم با خودت میزدی رو گوش میکردم وااااااااااااای که چه لذتی میبردم از شیرین زبونی هات . مثلا  کلاه رو  گذاشتی سرت و تیپ زدی و نی نی خودتو بردی پارک  . قسمت قشنگش موقعی بود که داشتی از بچه ی تخیلی عکس میگرفتی ......... اون موق...
31 فروردين 1392

158-خانه ی لاله

دیروز جمعه 23 فروردین  ما رفته بودیم یه جای خوشگل و باصفا جای همتون خالی ..... به زهرا کوچولو که خیلی خوش گذشت همینطور به خودمون رفته بودیم برای تماشای گلهای زیبا و فوق العاده که توی حیاط خونه ی مادربزرگ  زن دایی  زهرا جون هست و توسط پسرعموی زن دایی زهرا پرورش داده شده اند و این محل در تبریز  (خانه ی لاله ) نامیده شده است و اگه توی سایت خبرگزاری مهر جستجو کنید عکسهای زیبایی از این خونه ی رویایی رو می تونید ببینید . این گلها حدود 10 روز در سال عمر دارند و زیباییشون وصف ناپذیره . کلی عکس گرفته بودیم که توی این پست هم بعضیاشو میذارم . ...
31 فروردين 1392

156- 15 فروردین = بهترین روز سال

سلااااااااااااااااااااام . امروز عجب روز خوبیه . یه روز متفاوت و زیباتر و روشن تر از هر روز . امروز احساس میکنم همه چی قشنگتر به نظر میرسه و هوا دلپذیرتره . روز 15 فروردین تا آخر عمرم شیرینترین و دلچسبترین روز سال برای من خواهد بود و این روز یه روز خاص توی تقویم خونه ی ماست. آخه 4 سال قبل تو چنین روزی زیباترین حس دنیا رو با تموم وجودم تجربه کردم و لیاقت عنوان مادر رو پیدا کردم و خدا یه هدیه و رحمت زیبا و معصوم رو توی بغل من جا داد . خدای بزرگ رو بخاطر وجود زهرای عزیزم بی نهایت شکر میکنم و آرزوم سلامتی و شادی و خوشبختی این فرشته ی زیباست . خوشبختی من در بودن با توست و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است ...
31 فروردين 1392