70-عکس گرفتن
به لطف دوربینهای دیجیتال و گوشیهای همراه و تبلت و .................... شمار عکسهای گرفته شده از دست خارج شده و دیگه بچه ها گاهی از دست مامان وبابا عاصی میشن . زهرا کوچولو هم دیگه موقع گرفتن عکس زیاد علاقه نشون نمیده و میگه دوست ندارم ولی خب کاریش نمیشه کرد و مگه میشه عکس نگرفت . خلاصه اینکه انرژی باید صرف کنی و نازش رو بکشی و با وعده و وعید اجازه میده عکس بگیری . عکسهای این پست مربوط به هفته قبل هست که داشتیم میرفتیم خونه مامان جون از اخم زهرا کاملا معلومه که عکسها رو به زور گرفتم و وقتی میگفتم بخند میگفت اینجوری بهتره . جالب اینجاست که بعد هر عکس گرفتن با افاده میگفت نشون بده ببینم چطور شده . ...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
23:59
66-دندون
سلام . حال ؟ احوال ؟ ساعت ٨ شب دخملی وقت دندونپزشک داره آخه زمین خورده بود و دندون جلوییش یه ذره شکسته ازشما چه پنهون وقتی من بچه بودم خیلی از دندونپزشکی میترسیدم راستش الان هم میترسم ولی دخترکم خیلی شجاع هست و اصلا نمیترسه حتی یه بار موقع پر کردن دندونش خوابش برده بود و وقتی کار آقای دکتر تموم شد بیدارش کردیم و اومدیم . دیروز هم رفتیم واسش واکسن آنفلونزا زدند تا انشالله سرماخوردگی شدید نگیره . چند تا عکس توی این پست میذارم که مربوط به ٢ - ٣ هفته پیش هست که باباجونی فلفل دلمه ای گرفته بود و من هم چند تا عکس از زهراجونم و دخترخاله ش آنیساجون خونه باباجون گرفتم. ...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
23:58
67-بدون شرح
68-عروسی
دیروز خیلی روز خوبی بود رفته بودیم مراسم عقدکنون دخترخاله م زهرا جونم هم شیک و پیک کرده بود و عروس و داماد رو تماشا میکرد و گاهی میرفت وسط و میرقصید و برمی گشت .وسطهای مجلس که انگار خیلی از لباس عروس خوشش اومده بود برگشت به من گفت مامانی من باید فردا عروس بشم منم گفتم دخملی احتمالا یه ذره زوده و قرار شد امشب بابایی کیک بگیره و زهرا جون هم لباس عروسش رو بپوشه و یه جشن سه نفری بگیریم تا دخترکم مثلا عروس بشه که کنسل شد چون برای شام یکی از دوستان دعوتمون کرده . بعد از مراسم اومدیم خونه لباس عوض کردیم و شب رفتیم رستوران برای شام نامزدی و بعد از شام زدیم بیرون و حدودا 9 - 10 تا ماشین همراه ماشین عروس توی شهر دوری زدیم ...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
23:58
64-بدون شرح
63-لالایی
یه سلام پاییزی به دوست جونی های بهاری نی نی ها چطورند ؟ شیطو نی هاشون که برقراره ؟ واقعا که شیطنتهاشون هم شیرین و دلچسبه خبر جدید اینکه دخترکم ٦ روزه تنهایی توی اتاق خودش میخوابه البته دخملی اعتراضی نداره وراحت با این تغییر کنار اومده اما برای من سخت بود و الان من و بابایی توی پذیرایی میخوابیم تا به اتاق دخملی نزدیک باشیم ...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
23:57
65-دختر سه و نیم ساله من
سلام . زهرا جونم 3 ماه ونیمه شده وای که روزها چه زود میگذره . انگار همین دیروز بود که تازه فهمیدم یه فرشته نشسته توی دلم . الان برای خودش خانمی شده و حرفهای جالبی میزنه با آنیسا دخترخاله 4 ماهش طوری حرف میزنه که انگار خودش مثلا خیلی بزرگ شده و آنیسا خیلی ازش کوچیکتره . دیروز که با خاله جون اینا خونه مامان جون بودیم و خاله جون رفته بود دندونپزشکی آنیسا کمی گریه میکرد زهرا اومده بهش میگه الان مامانت میاد بعد تهدیدش میکرد که اگه گریه کنی نمیاد اااااااااااااا فدای تو دختر خوشگلم . الان که10 روز هست تنها توی اتاقش میخوابه فقط یه شب که شب حموم رفته بود آوردم پیش خودم خوابوندمش از اون به بعد شبا میگه منو ببر حموم تمیز بشم . مثلا میخواد گول...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
23:57
62-پاییز
وقتی برگهای پاییز رو زیر پات له میکنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه میکردن....... ...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
23:56
61-بازی
ما بازم اومدیم . بعد از عکسهای پست قبل که شامل خمیربازی و قطاربازی بود نوبت میرسه به عکسهای دخملی سوار بر وسایل نقلیه . اتاق زهرا مثل پارکینگ شده و دیگه با کمبود جا مواجه شدیم و گاهی اوقات گوشه پذیرایی رو تبدیل به پارکینگ می کنیم البته اگه دخملی با این ماشین و دوچرخه و اسکوتر بازی کنه دل آدم نمیسوزه مشکل اینجاست که خیلی به ندرت با التماس من باهاشون بازی میکنه و بیشتر به بازی با وسایل منزل علاقه داره خب چکار میشه کرد مثل اینکه بیشتر بچه ها اینطوری هستند اگه شما هم نظری دارید حتما مطرح کنید ...
نویسنده :
مامانی زهرا نازنازی
23:56











