زهرازهرا، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه سن داره

زهرا عشق مامان و بابا

58-بابا آمد.

سلام و صدتا سلام بالاخره دیشب بابایی بعد از یک هفته از مسافرت برگشت . من و زهرا جونم خیلی خوشحال بودیم دخملی از بغل بابایی بلند نمیشد و همش ناز میکرد بعدش هم رفت سراغ سوغاتی ها و واسه هر کادو بابایی رو یه بوس میکرد خلاصه اینکه خیلی خوشحال بودیم که بابایی به سلامت برگشته خونه اینها هم عکسهای سوغاتی های زهرانازنازی مبارکت باشه دخملی ...
26 فروردين 1392

60-خمیربازی

سلام به دخملی های ناز و گل پسرا و مامانی های مهربون چه می کنید با فصل هزار رنگ پاییز امروز عکسهای تابستون زهراجون رو مرور میکردم چند تا عکس بود که حیفم اومد اینجا نذارم دخملی خیلی خمیربازی رو دوست داره و بیشتر استعدادش در زمینه درست کردن رشته های دراز خمیری هست که خودش میگه ماکارونی هستند . هر چی میگم خب یه شکل دیگه هم درست کن میگه اینا خیلی خوشگلند . اینها هم عکسهای خمیربازی یکی دیگه از سرگرمیهای دخترکم قطاربازی هست که در این زمینه خسارتهای زیادی به قطار وارد شده است و بیشتر جاهاش آغشته به چسب هست و بابایی فعالیت زیادی در زمینه تعمیر...
26 فروردين 1392

57-خبر خوب

من اومدم با یه خبر خوب   اگه گفتیدچی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابایی فردا میاد    هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من و زهرا نازنازی هم بار وبندیلمون رو بستیم تا فردا بریم خونه خودمون وای که چقدر دلمون واسه بابایی تنگیده . شب زهرا جونم به باباجون می گفت یه دونه دیگه لالا می کنیم بعد میریم خونه مون وای که چقدر منتظر بابایی هستی دخملم . ان شاله فردا شب بغل بابایی میخوابی  و البته سوغاتی هاتم می بینی    فدای هر دو تاتون ...
26 فروردين 1392

56-زهرا جونم

سلام دوستان . ما همچنان در منزل باباجون هستیم و بابایی هنوز از سفر برنگشته . دیروز عصر زهرا نازنازی خیلی دلتنگ بابایی شده بود و بی تابی میکرد بعدش هم شروع کرد به گریه که من بابایی رو میخوام تا اینکه تلفن کردیم  پدر و دختر کمی صحبت کردند و  زهرا جونم اروم گرفت خدا هیچ بچه ای رو از پدر و مادرش دور نکنه .   ...
26 فروردين 1392

52-این روزهای دخملی

سلام به دخملی های خوشگل و اقا پسرهای کاکل زری و مامانی ها و بابایی های مهربون . چند وقتی بود که از این روزهای دخملی ننوشته بودم و عکسی نذاشته بودم. این روزا زهرا نازنازی یه شیطونک به تمام معنا شده که درجه دلبری و شیرین زبونیش به ١٠٠ رسیده . دخملی واسه خودش خانمی شده و با باسلیقه هاش و مرتب بودنش معروف شده تا حدی که اگه اتاقش رو مرتب نکنه نمی خوابه دخترکم خیلی به مامانی کمک میکنه و هر وقت زیاد مشغول کار باشم همش می پرسه مامانی خسته شدی و اگه بگم آره دخملی میگه بیا یه بوس کنم تا خوب بشی . مادر فدات شه دخترکم . در ضمن این روزها که بچه های فامیل در حال اماده شدن برای مدرسه هستند زهرا هم اصرار داره بره مدرسه . بابایی هم زحمت کشیده براش ل...
26 فروردين 1392

54-سفر بابایی

سلام حال و احوال چطوره ؟ من و زهرا دلتنگ بابایی هستیم که چند روز با دایی سعید رفته سفر کاری  برای نمایشگاه تهران و البته موقع برگشت  شاید سری به شمال هم بزنند . ما هم اومدیم خونه ی باباجون . از شما چه پنهون به ما هم بد نمیگذره اینجانب یا در حال استراحت و تعطیلات از شغل شریف خانه داری هستم یا همراه خاله جون و اگر نشد باباجون در گشت و گذار و خرید و یا سرگرم کامپیوتر . زهرا هم که نازش خیلی خریدار داره شده فرمانروای خونه باباجون و گاهی هم که تلفنی با بابایی صحبت میکنه سفارش سوغاتی میده  . خلاصه با همه ی اینها خیلی دلمون واسه بابایی تنگ شده و واسه اومدنش لحظه شماری میکنیم امیدوارم هر جا هست سلامت باشه . ...
26 فروردين 1392