زهرازهرا، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

زهرا عشق مامان و بابا

162-کلاه صورتی

کلاه صورتی ............. عجب تیپی ................. عجب سرگرمی................. عجب حال و هوایی داری با این کلاه صورتی ..................... دخترکم عاشق این کلاه صورتی هستی که مال کوچیکی هات هست و دیگه اندازه ی سر شما نیست و این روزها جزو وسایل بازیت شده. خیلی دوستش داری و اغلب اوقات موقع بازی میذاری روی سرت و کلی کیف میکنی . دیروز توی حال و هوای بازی بودی و من صحبتهای شیرینت رو که آروم با خودت میزدی رو گوش میکردم وااااااااااااای که چه لذتی میبردم از شیرین زبونی هات . مثلا  کلاه رو  گذاشتی سرت و تیپ زدی و نی نی خودتو بردی پارک  . قسمت قشنگش موقعی بود که داشتی از بچه ی تخیلی عکس میگرفتی ......... اون موق...
31 فروردين 1392

158-خانه ی لاله

دیروز جمعه 23 فروردین  ما رفته بودیم یه جای خوشگل و باصفا جای همتون خالی ..... به زهرا کوچولو که خیلی خوش گذشت همینطور به خودمون رفته بودیم برای تماشای گلهای زیبا و فوق العاده که توی حیاط خونه ی مادربزرگ  زن دایی  زهرا جون هست و توسط پسرعموی زن دایی زهرا پرورش داده شده اند و این محل در تبریز  (خانه ی لاله ) نامیده شده است و اگه توی سایت خبرگزاری مهر جستجو کنید عکسهای زیبایی از این خونه ی رویایی رو می تونید ببینید . این گلها حدود 10 روز در سال عمر دارند و زیباییشون وصف ناپذیره . کلی عکس گرفته بودیم که توی این پست هم بعضیاشو میذارم . ...
31 فروردين 1392

156- 15 فروردین = بهترین روز سال

سلااااااااااااااااااااام . امروز عجب روز خوبیه . یه روز متفاوت و زیباتر و روشن تر از هر روز . امروز احساس میکنم همه چی قشنگتر به نظر میرسه و هوا دلپذیرتره . روز 15 فروردین تا آخر عمرم شیرینترین و دلچسبترین روز سال برای من خواهد بود و این روز یه روز خاص توی تقویم خونه ی ماست. آخه 4 سال قبل تو چنین روزی زیباترین حس دنیا رو با تموم وجودم تجربه کردم و لیاقت عنوان مادر رو پیدا کردم و خدا یه هدیه و رحمت زیبا و معصوم رو توی بغل من جا داد . خدای بزرگ رو بخاطر وجود زهرای عزیزم بی نهایت شکر میکنم و آرزوم سلامتی و شادی و خوشبختی این فرشته ی زیباست . خوشبختی من در بودن با توست و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است ...
31 فروردين 1392

152-زهرا = عشق

امشب مهمون داریم و قراره عموها و عمه جونی های زهرا نازنازی بیان خونه ی ما . از صبح زهراجونم خیلی کمکم کرده دست دختر گلم درد نکنه . دخملی عاشق عمه هاش هست و وقتی مثل امروز قرار باشه بیان خونه مون زهرا شروع میکنه به لحظه شماری و همش در مورد اینکه پس کی میان سوال میپرسه (همین لحظه که دارم مینویسم زهرا پرسید مهمونا پس کی میان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) چند روز پیش که خونه ی مامان جون(مامان من) بودیم و اقوام برای دید و بازدید عید می اومدند چندتا عکس خوشگل از دختر نازم و خانواده گرفتم که دوست دارم بذارم اینجا . زهرا در کنار سفره هفت سین خونه ی مامان جونی زهرا و دخترخاله ی نازش آنیسا ...
31 فروردين 1392