184-قطار
جمعه ی هفته ی قبل با خاله جون اینا رفته بودیم پیک نیک
. روز خیلی خوبی بود و به همه خوش گذشت
مخصوصا به زهرا نازنازی
چون بساط آب بازی هم به راه بود و همش پاها و دستاش رو توی جوی آبِ تمیزی که از اونجا میگذشت می شست و کیف میکرد
.
نزدیک جایی که بودیم ریل راه آهن بود که ظهر قطار
با صدای سوتِ بلند ازش رد شد و دخترکم خیلی خوشش اومده بود .
![]()

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


184-قطار
