127-آستارا
جای همه دوست جون های خودم خالی
پنجشنبه و جمعه رفته بودیم آستارا . هوا دقیقا طوری بود که من خیلی دوست دارم هوای ابری
و گاهی نم نم بارون
. خلاصه خیلی خوش گذشت
و زهرا نازنازی هم حسابی لذت برد
. طبیعت جاده حیران نه تنها در فصل بهار و تابستان بلکه در زمستان هم بی نظیره
.
واسه گل دخترم چندتا لباس خوشگل موشگل هم خریدیم که توی پست بعدی میذارم.
زهرا جونم عاشق دریاست
و هر وقت میریم تا زانو میره توی آب و کیف میکنه
ولی خب اینبار چون هوا سرد بود به تماشا کردنش و پرتاب صدف به دریا رضایت داد .

![]()
دخملی داره صدف جمع میکنه اونم حتما باید بزرگ و صاف و کاملا سفید باشه

![]()
حالا نوبت پرتاب صدف بطرف دریاست 

![]()
هورااااااااااااااااااااااااا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
صدف رو خیلی دور پرت کردم

![]()
دریا حسابی پرموج و پر سروصدا بود
جوجه کوچولو گوشهاشو گرفته 

![]()

![]()
عشق بابایی
و دختر یکی یه دونه![]()

![]()
داریم میریم
ولی زهرا جونم میگه هنوز زیاد بازی نکردم که ............![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
و بالاخره بای بای و خداحافظی از دریا 



![]()


127-آستارا
