100-شب یلدا
زهرا جونم دیروز و دیشب از بس شیطونی کرده بود و شب هم دیر وقت خوابیده بود امروز صبح ساعت ١١ بیدار شده بود و صبحانه شو خورد و بعد از کمی بازی دوباره گرفت خوابید
و الان هم خوابه وای که بچه ها توی خواب چقدر ناز و معصوم هستند و درست شکل فرشته ها میشن
از دیشب بگم براتون که شب خیلی خوبی بود
و خونه باباجون زهرا (بابای مامانی ) بودیم . شب حدود ساعت ٢
برگشتیم خونه و زهرا از خستگی
زود خوابش برد
. مامان جون و بابا جون هم خیلی زحمت کشیده بودند تا به همه خوش بگذره . عکسها رو میذارم تا بجای نوشتن از روایت تصویری کمک بگیرم .
بوقلمون برای غذای اصلی شب یلدا 


دسرهای شب یلدا




عسل مامان


دختر هندونه ای من


اولین یلدای آنیسا جون دخترخاله ی زهرا



![]()









سر سفره زهرا جونم اصلا از بوقلمون نخورد و می گفت دوست ندارم ولی بعدا موقع جمع کردن سفره متوجه شدیم خانمی یواشکی رفته سراغ غذا و داره با اشتها اونم با دست تند تند میخوره
خیلی صحنه ی جالبی بود
. عزیزکم نوش جان![]()



100-شب یلدا 


